|
خــداوندا! مبــهم بود معنــای کلامــت
|
امـــپـــراتور قلم می زند :
قصر حقیرانه ی امپراتور شاید دیگر جای دوستانی نباشد که خود به مرتبتی از رنگ ها رسیده اند
یکرنگی در چشمان من و توست نه در قوس رنگین کمان ها !
عذرم را بپذیرید که بار ها از ردا و تاج و تخت ها گفته ام ....
گاهی زمینی ام می کنند و گه گاهی هوایی
باور نکنید !
سید مهدی موسوی (فرشته ها خود کشی کردند)/ پیام سیــــستانـی/ تـورج بخشایشـــی (دلشوره هاي بچه كه افتاد/ بر زمين) /ملیـحه بخشایشی (سرفه ام گرفت و باز شعر شد)
علیرضاعاشـوری (آبی، ستاره بود مگر نه !) /فاطمه اختصـاری (روی سیم های خار دار ، دست هایت را به من بده) / زهـره جعفر زاده (شاید برایت یک ساعت کوکی خریدم) /آزاده بشـــارتــی (تو اتفاق تازه ای در چشم خیسم)/مــریم حقــیقــت (چند کبوتر شعر داری؟)
لیلا اکــــرمـــــی (عینکت را بردار ، چشم هایم هنوز می بینند)/عــلی رضـــا آذر/گلناز میرحسینی (سردخانه ات را رفلکس کن شگون نداره )/فرودگـــــــــــــاه (گنجشک ها تابوت نمی خواهند)
/پرســتو کوچولو /بهزاد بهـــــادری /مژگـان احمــدی /وصـــــــــــــــال (هر که تو را دید زخود دل برید)/ خانه شـعردرگز (شعر پیوند عمق وجود شاعر با دنیای برون است) /به روز شدگان (هان ! چه خبر داری؟) /دلــشدگـــــــان
امپراتور قلم زد ...
قصاص کنید رواست
روا!

*****************
غلت می خورند و
یکی
یکی
از چشمان من می افتند
واژگانی
که شهوت بوسه هاشان
شهرت گونه هات بود
مات شد و مبهوت !
به کیش و مات دستانت
ماتم گرفت !
قلمی که یک روز
به اسارت عاشقانه هایت
از دستم نیفتاد و ..
افتادم ازقلم ،
منزوی!
چاپیدن ناشر
یعنی نوبت دهم !
فروختی ام تنها به کسوتی از دکمه ی پیراهنت ،
سنگ کپ!
مو هایت را غرب زده کن
تا بیشتر به معشوقه ها شبیبه شوی!!!
اذان مغرب
به افق اندام شاعر
پ ن): ندارد.