|
خــداوندا! مبــهم بود معنــای کلامــت
|
زیادی تعداد دشمنان هر کسی ، بلندی مرتبت او را نشان می دهد .
الکساندر _ دوما
و اگر خود قدیسان اهل دانش نتوانید بود ، پس جنگاورانشان باشید ، چنین جنگاوران یاران و پیشتازان چنان قدسیت اند .
نیچه
همه چیز از آنجایی شروع می شود که تمام می شود !
همه یک صدا تکرار می کنند...همه چیز از آنجایی شروع شد که تمام شد! (سزار ام یادت هست ؟!) *
اصلا بگذارید راحت تر با شما سخن بگویم ...
از تو ممنونم لیلا که اگر خیالت هم نبود ، کسی طمع دل من را ...حرص تو را نمی خورد !
از تو ممنونم آقای ... که اگر تو هم نبودی ، نمی دانستم ، دشمن ام را...دوستانم را ...
ناقلان چند قدمی جلو تر از من پیش می روند ...راه را باز می کنند ...هیاهو فروکش می شود ...بلند ترین خیال شما کجای این فضا ست ...آنجا ایستاده ام ...صدایم را صاف می کنم ...همه چیز از اینجا دیدنی ست یارانم را از ابروان پیوسته و چشمان درشت و قد رشیدشان خوب می شناسم !
آنها از همان نژادی جان گرفته اند که من از کسوت اش روزی هزار بار جان به درمی برم...دشمنانم دیدنی تر اند ...نگاهشان کنید ، خرقه روی سر کشیده اند و در جلد خودشان فرو رفته اند ...
ردایم را تا شانه بالا می کشم ...زمین می بلعدشان...
:
چقدر خاک این امپراتوری را خورده ام که حالا به اینجا رسیده است ...به اینجای تو !
حقارت تان را چشم بستم...سکوت کردم ...پاسخ نگفتم...چشم های بازتان از خاک واژگانم کور باد!
نقاب به چهره بگیرید..رخ ننمایید...که این رذالت تان خود نماست ... آنقدر لیلا شوید ...آنقدر بسوزید تا بسازم این ناپختگیِ رس های خاکِ لگد نخورده را !
می شناسندم آنها که باید!
خیالم از هر سو راحت است ...بگذارید کمی بیشتر نگاهتان کنم...سکوتتان حرف دارد و حرف های من سکوتی می طلبد ...اینجا را !
باز گشته ام این گونه نبودنم را ... لیلا تو هم ببین ! ...
اسم این بازی تازه چیست !؟
چه می خواهند ؟!
داروغه را صدا کنید ...دروغشان را باج دهید ...
میرزا بنویس...میرزا راست بنویس...
یارانم پیش می آیند ...دیگر یارای دیدن دشمنانم نیست ...این زبونی شان را...
من ایستاده ام ...من بلند ایستاده ام ...
این ایمیل من است :
پ ن : وبلاگ مهتاب سپید بعد از هک شدن اش که بازی این ماجراست اینجا می نویسد :
(لطفا دوستانی که وبلاگ مهتاب سپید را از قلم نوسنده ی حقیقی اش لینک کرده اند به آدرس جدید تغییر دهند .)
پ ن : لینک دوستان را باز خواهم گرداند...
از همه ی دوستانم سپاس ...
که اگر لطفتان نبود ...نه امپراتوری ام باز گردانده می شد و نه چارچوب ام.
پ ن : علیرضا شیرازی از تو ممنونم....ممنونم...
بدرودی
امپراتوری