|
خــداوندا! مبــهم بود معنــای کلامــت
|
انسان هيچ نيست ، اثري ست كه تقدس دارد . آن كه انديشه را مي كشد ، سه بار آدمكش است .
(رومن-رولان)
من نسل تكامل يافته ي موجوداتي چهار پا را سه بخش كرده ام ...انسان نما هايي هنوز با خوي و منش حيواني شان ...بي كاستي ...بي مهر...بي سرشت ... بي بنياد ...كم نيستند...
اگر زندگي انسان هيچ گونه جنبه ي انساني نداشته باشد ، فردا امروزي ديگر نيست . " "
انسان هايي ميانه ، رنجيده و كناره گير ، خاموش و خود سوز ، شيفته و بي پروا !؟
چقدر سپند و پارساي اند ابر انسان هايي كه يافتن شان چشم مي خواهد و دل مي خواهد و راه ! چشم مي برد و دل مي برد و راه !
آنهايي كه هم پيالگي با(احشام محتشم )را سزا تر از اين پاره پوشان كوته انديش كوته نگر دانستند ، بالا ترين خيال زمين كجاست ؟ مي يابمشان !؟
انسان بهترين قسمت عمر خود را بي حاصل مصرف مي كند ، در خوشامد گويي ، ملاقات هاي بيهوده و جمع كردن و پراكندن اخبار و ... (ب جانسون)
من زندگي را كوهي ساخته ام ، دامنه هايي يكي سر بالا و ديگري سراشيب...ابر انسان ها در فراز مي مانند ...آنها كه توان پيش ندارند پس مي مانند، نا بينا ! ...آنها كه پيش مي روند رنج مي كشند و سختي مي آفرينند ، هر چه بلند تر گام مي نهند ، بيش مي بينند و بيش مي دانند و درد مند تر مي شوند از اين هويدايي پليد...
افسوس ام از اين آراميدن و آساييدني اينگونه درد ناك و جان فرسا...من والا ترين دوستانم را در اين آرامي از دست داده ام.آنان كه از اين آزردگي سوختند و خاموش ماندند،آنها كه كوه را ديدند فراز را ديدند و آن بلندا را تاب نياوردند ...آنها كه يكي يكي در كشش سخت دل زمين نيست شدند و سرا شيبي را هم گشودند ...
بدرودي
امپراتوري
درپشت درهجوم خطررا چه مي کني ؟
با آتشي که سوخته در را چه مي کني؟

در سوگ مادرم فاطمه... سكوتم را...