تبليغاتX
امــــپـــراتــور - خطابه ي پنجم...
خــداوندا! مبــهم بود معنــای کلامــت
 

 

ناقلان درد يكي يكي كوله هاشان را باز مي كنند ، حرف ها كلمه نمي شوند  تا آنجا كه ( ببخشيد آدمك جان ) مجبورم از تخلص مشترك تو و صندلي چهار پا ( آ د م ك ) خطابشان  كنم !

 

روح مرموز و بي گناه من !

 

هياهو، قرار داد هاي لعنتي ،تخريب تدريجي سقف خانه ي من و همسايه ، ملاقات ممنوع ، لطفا كمي ...

اتاق انتظار چند روزي مي شود كه  مثل ذره اي ، اتم ! در خود متلاشي مي شود ، آ د م ك ها با هم ساز گاري ندارند ، همه سنگ خود را به سينه مي زنند ، "مي درخشد ، زيبا هم هست اما بي كه بدانند نماد چي ست ، چه دردي را درمان است ، تابع كدام قانون جاذبه و تحت سيطره ي كدام اختر، راهنما ست... "   چاپار ها به پست چي هاي اين روز ها حسادت مي كنند ( من مي فهممشان ) .پنجره را بسته ام ، پرده ها را كشيده ام ، چراغ ها را خاموش كرده ام ، در اتاق را هم قفل كرده ام ، بين خودمان باشد كليد را از قفل در نياورده ام . من به چوب خط ها بيشتر از تقويم ها اعتقاد دارم !

 

تكنولوژي مضحك غرب !

 

سيم ها را چيده ام ، من از فرهنگ لغتشان تنها معادل بي صدايي را ...خاموشي را... turn off به خاطر سپرده ام. هنوز كسي آن طرف خط  نفس مي كشد ، پايم را  از روي سيم بر نمي دارم ، دست از سرم بر مي دارد ، دست روي دست مي گذارم و كمي هم آن طرف  ديوار را گوش مي كنم ، حالا چند روزي مي شود كه مثلا ناقلان درد را در دم ! منزل داده ام ، نا خواسته !

 

مباشره بر وزن مشاعره !

 


قبل تر ها وقتي حوصله ام قد مي داد به ارتفاع بوم و قلم ! هم بلد بودم مناليزا ي بي چاره و اسير چارچوب را نقش بزنم ، هم آن دخترك روسري سپيد ِ انگشتِ سبابه نشان ِ(  لطفا سكوت كنيد !) را ! "پايين ترش هم نوشته بود  - سازمان بهداشت و درمان كل كشور ، واحد روابط عمومي – هيچ كس توجهي ندارد  هر كس ميخ خودش را به ديوار مي كوبد و سوراخ هاي موش دار واهمه اي از ابراز ندارند !

 

آقاي رييس!

 

دستي به در مي كوبد ، اگر داخل اتاق هستيد يك مشت به ديوار بكوبيد ، اگر تمايل به ملاقات نداريد دو مشت به ديوار بكوبيد ، زبانم لال آقاي رييس اگر براي شما اتفاقي افتاده " مي دانيد چه مي گويم  كه ..؟ ! " ديوار كوبي كنم عكس نيم رخ تان را ، همان كه روز هاي اول مرا اسير اين چهار ديواري دشمن تراش ِ آ د م ك رو كرد ! ( زندگي خوبي داشتم ...نمي دانم تو از كجاي اين آسمان پيدايت شد ! مادرم گفت لقمه ي بزرگ تر از دهان ات بر داشته اي ، برادرم چند روز محبوس اتاقم شد! آقاي رييس لعنتي ، كاش مي مردي و  خيال همه را راحت مي كردي ! )  دستم را دور دهانم گرفتم  ، راست مي گويي !!!! ؟؟؟

 

يك ، دو ، سه

 

عقب مي روند ، جلو مي روند ، هي عقب جلو مي روند ، انگار محبوبشان را تشويق مي كنند " موج مكزيكي را در كلاس هاي شعر من مرسوم كردند ! " در را مي شكنند ، حمله ور مي شوند ،

 

اتاق كوچك من !  

 

يكباره  در هم مي كوبندش ! كاغذ ها روي دست هاشان بالا مي آورد همه ي نا گفته ها را ،  از اينجا امپراتور عمودي را تا چند روز افقي اين طرف و آن طرف مي برند اش...

 

حالت چه طوره امپراتورم !!

 

گوشي ام را از آوار كاغذ ها و كتاب ها بيرون مي كشم ، new message) )چشم بسته پاسخ مي دهم  "دلتنگم ....دلتنگ... مي فهمي كه چه مي گويم  !!! هان؟؟؟ "

اصلا بگذار گونه اي ديگر حالم را تفسير كنم ،

 

خوب گوش كن :

 

روح مرموز و بي گناه من !

هياهو، قرار داد هاي لعنتي ،تخريب تدريجي سقف خانه ي من و همسايه ، ملاقات ممنوع ، لطفا كمي ...

اتاق انتظار چند روزي مي شود كه  مثل ذره اي ، اتم ! در خود ...

 

 

ـــــــــــــــــــــ  چـــــــــارچـــــــــوب به روز است.ـــــــــــــــــــــ

 

[ امپراتوری...] حسین دیلم کتولی را هم اینجا بخوانید .

 

بدرودي

امپراتوري

   

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:36  توسط  امپراتوری  | 

 

Free file hosting by Ripway.com
امرداد، نخستین تارنمای پارسیان و زرتشتیان در ایران